گردنبند ماه تولد
mp3 حراج

داستان فرار کردن

  • بازدید :3819

مرا شکایتی نیست

مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از
بيرون كشيدن آن درمانده. مساعدت را ( براي
كمك كردن ) دست در دُم خر زده، قُوَت
كرد( زور زد). دُم از جاي كنده آمد. فغان از
صاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!.




مرد به قصد فرار به كوچه‌اي دويد، بن بست
يافت. خود را به خانه‌اي درافگند. زني
آنجا كنار حوض خانه چيزي مي‌شست و بار
حمل داشت (حامله بود). از آن هياهو و آواز
در بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه
خدا (صاحبِ خانه) نيز با صاحب خر هم آواز
شد.


داستان فرار کردن

صفحه 1 از 1 1